تبليغاتX
زیبای لحظه هایم از کجایش گویمت....

زیبای لحظه هایم از کجایش گویمت....

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

عکس b

جوجه برو رده کارت نذار دست به یخه بشم......

خوشکلی نمیشه کاریش کرد!!!!


Click to view full size image

بدون شرح.....


Click to view full size image

برار کجایی  بیا مامان  نیست ..........


Click to view full size image

بدون شرح......


Click to view full size image
Click to view full size image

ننم گفته دهن پر نحرفم.


Click to view full size image

برو تو کف قیافه!!!!!؟



+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/09ساعت   توسط Bj2_o2@yahoo.com  | 

به اين مي گن عشق

 

یک روز بعد ازظهر وقتی که جو با ماشین پونتیاکش می‌کوبید که بره خونه  زن مسنی رو

دید که اونو متوقف کرد. ماشین مرسدسش پنچر بود.

جو می‌تونست ببینه که اون زن ترسیده و بیرون توی برفها ایستاده تا اینکه بهش گفت: " من

جو هستم و اومدم که کمکتون کنم."

زن گفت:" من از سن لوئیز میام و فقط از اینجا رد می شدم. بایستی صدتا ماشین دیده باشم که

از کنارم رد شدن و این واقعا لطف شما بود."

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره،

زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"  و جو به زن چنین گفت:

" شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده‌ام و روزی  یکنفر هم به

من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می‌خواهی که بدهیت رو به

من بپردازی باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

چند مایل جلوتر، زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده.

ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می‌بایست هشت ماهه باردار

باشه و از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت  رو نمی‌دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید.

وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره زن از در بیرون رفته بود. درحالیکه روی

دستمال سفره این یادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پیشخدمت جمع شده بود، وقتی

که نوشته زن رو می‌خوند:

" شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده‌ام و روزی یکنفر هم به

من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو

به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

اونشب وقتی  که زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حالیکه به

اون پول و یادداشت  زن فکر می کرد.

وقتی که شوهرش دراز کشید تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت:

" همه چیز داره درست میشه. دوستت دارم، جو!"

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت   توسط Bj2_o2@yahoo.com  |